وبلاگ جدیدم:
می دانم تو پاداشی هستی
برای سال های رنج و عذاب من
برای این که هرگز
دل به لذات حقیر مادی نبستم
برای آن که هیچگاه به عاشقی نگفتم :
" تو تنها عشق منی "
و برای اینکه بدی دیدم و بخشیدم
تو فرشته ی جاودانی من خواهی بود...
آنا آخماتوا
وقتی اول اردیبهشت باشد و باران بیاید،
وقتی هوای قدم زدن زیر باران باشد و شعری که می دانی....
از پشت پنجره ی اتاقم برایت غزل می خوانم :
کس نگذشت در دلم، تا تو به خاطر منی
یک نفس از درون من خیمه به در نمی زنی
مهر گیاه عهد من ، تازه تر است هر زمان
ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی
کس نستاندم به هیچ، ار تو برانی از درم
مقبل هر دو عالمم، گر تو قبول می کنی
از همه کس رمیده ام، با تو درآرمیده ام
جمع نمی شود دگر، هر چه تو می پراکنی
ای دل اگر فراق او، و آتش اشتیاق او
در تو اثر نمی کند، تو نه دلی که آهنی
هم به در تو آمدم، از تو که خصم و حاکمی
چاره ی پای بستگان، نیست بجز فروتنی
سعدی اگر جزع کنی، ور نکنی چه فایده
سخت کمان چه غم خورد، گر تو ضعیف جوشنی
" سعدی"
دل به تکرار شب حادثه ایمان دارد
گرچه رویای خودش را ز تو پنهان دارد
باید عاشق بشوی تا که بفهمی دل من
تا چه حد علقه به گیسوی پریشان دارد
چشم نیلوفریت را به نگاهم برسان
وهم مرداب در این حوضچه اسکان دارد
هر چه می خشکم و می میرم از این فاصله ها
باز در عمق تنم روح تو جریان دارد
حق انکار تو در کشتن من محفوظ است
گرچه یک شهر به خونریزیت اذعان دارد
بره ی اهلی من ! کاش بدانی که فقط
دل بی رحم تو را گرگ بیابان دارد
سینه ام این روزها بوی شقایق می دهد
داغ از نوعی که من دیدم ، تو را دق می دهد
برگهایم ریخت بر روی زمین یعنی درخت
خود به مرگ خویشتن رای موافق می دهد
چشمهایت یک سوال تازه می پرسد ولی
چشمهایم پاسخت را مثل سابق می دهد
زندگی توی قفس یا مرگ بیرون از قفس؟
دومی ! چون اولی دارد مرا دق می دهد
" کاظم بهمنی "
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد